ترکیبی از دلتنگی، حقارت و میل به انتقام منا اذیت می کند...
هم زمان منتظری در درونم دیدار مجددت را به تصویر می کشد...
هم زمان هیولایی در درونم گردنت را گاز بگیرد چنان که جهان خون افشان شود...
و هم زمان افسونگری در درونم می گوید گیسوانت را بگشای...
ناگهان الهه درونم همه را به عقب پرتاب می کند و مرا در آغوش می کشد...
ما را در سایت مدیران دولتی قابل احترام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 44 تاريخ: شنبه 25 آذر 1402 ساعت: 23:11
ما را در سایت مدیران دولتی قابل احترام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 23:44
پس از سال 85: خدایا گره های زندگی کسانی که می خواهند گره های زندگی مرا باز کنند را باز کن.سال 86 و 87 و 88: دوباره می سازمت!سال 89: من به فردایی روشن ایمان دارم.سال 90 و 91: وبعد از پاکی کودکانه ... شور جوانانه... خرد کهن سالانهسال 93: به من کمک کنیدو اکنون این منم، می خواهم رویا ببینم و برای رویاهایم تلاش کنم...سال 97: من پر از هیجان توانستن ام. :-)سال99: یواش یواش اومدم در خونتون، یه شاخ گل در دستم، سر راهت بنشستم، از پنجره منا دیدی، مثل گل ها خندیدی... آه... به خدا... آن نگهت... از نظرم... نرود... یواش یواش پرسون پرسون...سال 1401: حال عقابی تیرپروازی را دارم که در اوج آسمانها پرواز می کرد، وقتی به خانه برگشت، دید لانه اش فرو افتاده...سال 1402: لبه پرتگاه مدیران دولتی قابل احترام...ما را در سایت مدیران دولتی قابل احترام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 85 تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 23:44
ما را در سایت مدیران دولتی قابل احترام دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 173 تاريخ: شنبه 4 آذر 1402 ساعت: 23:44